خرید بک لینک
منم حرفم میاد...

همش حرفه

فقط یکم چشمام نشتی داره!

ویروس تو چشممه!

پ.ن:

رادیو چهرازی قسمت14 با کمی دخل و تصرف، به منظور شخصی سازی!

+

ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن...

برچسب: کار دلم بجان رسد,کار دلم به جان رسد چاوشی,کار دلم به جان رسد محسن چاوشی,کار دلم به جان رسد کارد,دانلود کار دلم بجان رسد,کار دلم به جان رسد چاوشی دانلود,دانلود اهنگ کار دلم به جان رسد چاوشی,دانلود آهنگ کار دلم بجان رسد,دانلود آهنگ کار دلم به جان رسد از محسن چاوشی,آهنگ کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد, نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 7:44

دل کندن واسه کسایی که این جای لامصب(اشاره به کله!)شون خیلی چیزا توش می مونه سخته!نمی تونن مثل بقیه بگن فلان حرف و فلان اتفاق به جهنم!چون نمی تونن بفرستنش اونجا!هضم کردن ناکامی ها واسه آدمای جزئیات مثل اینه که زنده زنده قیمه قیمه شن!این آدما کم پیش میاد که آدم معمولی از تو زندگیشون رد شه، از همه ،همه چیز ،تو ذهنشون می مونه !یادشون می مونه که فروشنده ی شال و روسری دندون سوم فک بالا از سمت چپ رنگش از باقی دندونا سفیدتر بود ،ینی ممکن بود روکش شده باشه!دختر روسری فروش هیچ نقشی تو زندگی شون نداره قاعدتا ،اما برای آدمای جزییات ،اون آدم معمولی نیست ،چون

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 18:47

دل من خوش می شه به همین نسیم سردی که از لای پنجره می خوره به خودم و لرز می کنم... به همین نسیم که برگای نازک گلدون جدیدم رو تکون تکون می ده... دلم خوش می شه به همین پتویی که تا گردن می کشم رو خودم... به همین بیدار موندن های نیمه شب و گوش دادن به شعرای سهراب با صدای خسرو... به همین فکر کردن به روزای خوب که حتما یه روز میاد... به همین فکر کردن و تصور کردن و تخیل کردن درمورد اولین دیدار و اولین لبخند و اولین نگاه ها... به همین انتظار... + و نگوییم که شب چیز بدی ست... :)

برچسب: و بدانیم که اگر مرگ نبود, نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 20:05

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی...

+جزیره ای پا بسته ام شده بن بست دنیای من...

+بیا تا اومدنت دیر نشده...

+کاش می تونستم بخونم قد هزارتا پنجره...

+لعنت به چراغ سرخ ،لعنت به چراغ سبز...

+بگیر دست مرا آشنای درد بگیر ،مگو چنین و چنان دیر می شود گاهی...

برچسب: سیاوش خواننده,سیاوش خوانی,سیاوش خوانی بهرام بیضایی,سياوش خواننده,سیاوش خوانی بهرام بیضایی دانلود,سياوش خواني,سیاوش خواننده جدید,سیاوش خوانساری,خواننده سیاوش قمیشی,خواننده سیاوش سهراب, نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:11

داستان ازینجا شروع میشه که ما معمولا تو خونمون یه جعبه حلوا ارده داریم.و منم خیلی وقتا ازش میل می کنم(جای شما خالی (:)از کودکی من تا حالا همیشه یک قصه ای بین من و مامان در رابطه با این حلوا ارده وجود داشته!بدین شرح:فرض کنید اولین دفعه:جعبه حلوا ارده رو بر می دارم با نون و یه قاشق مربا خوری!مامان:خوردی تموم شد، قاشقو نذار توش بمونه!من :چشم...بعد از خوردندر جعبه حلوا رو می بندم و می ذارمش سر جاش!چند وقت بعدش: حلوا ارده رو برمی دارم با نون! درجعبه رو باز می کنم و انتظار دارم قاشق توش باشه ولی نیست!من:مامان من این قاشقو می ذارم این تو بمونه دیگه خب؟! برش ندار

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:11

قبول شدم ،قبول شدم!روزانه قبول شدم ^_^خدارو شکر... یه عالمه شکر... :) +اشوریام پوسید...خراب شد... :(من خیلی براش تلاش کردم بی مسوولیت نبودم و نیستم من فقط بی تجربه و ناشی بودم تو گل و گیاه کاری...و همین بی تجربگی سبب شد که اولین گل انتخابی م اشوریا باشه که البته گل سختی هم بود...دارم به گلا و دوستای خوب و راحتتری فک می کنم ...با اینکه گل اولم رفت ولی از وقتی گل دارم و بهشون می رسم حال بهتری دارم...گلارو دوست دارم و براشون کم نمی ذارم...و با تحقیق و تجربه های بیشتر تلاشم رو می کنم که ازین به بعد هیچکدوم از گلام خراب نشن... :)

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:11

امروز بعد از پنج سال خواستن و نتونستن، رفتم دوچرخه سواری...!^_^ فقط من دوچرخه دنده ای نداشتم تا حالا اینه که امروز همش درگیر بودم با دنده ها :| یکی دوبارم زنجیر دراومد ! :| ولی کلا خوب بود خوش گذشت! لذتبخش بود :) +فردا باید برم ثبت نام دانشگاه ولی ورودی مهر نیستم :) +"اینجا" رو هم بخونید :) +یه کوچولوی یک ساله که به سختی پیش میاد کسی رو اونقدر عمیق دوست داشته باشه که بوسش کنه، اونم بوسی که خیلی شبیه بوس نیست هنوز، حس خوبیه که یکی از معدود افرادی باشی که بوس می شی توسط این کوچولو! وخیلی جالبتره وقتی که عمه ی این کوچولو باشی ! :))

برچسب: خدا این شبارو از ما نگیره,خدا این سیاهی ها رو از ما نگیره,خدا از ما نگیره کربلا رو,دانلود آهنگ خدا از ما نگیره کربلا رو,دانلود خدا از ما نگیره کربلا رو, نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:11

برطبق این بازی وبلاگی کتابخوانی و لطف ایشون دعوت شدم به این بازی! ازونجایی که سرعتم پایینه و موضوعیت کتاب هم چیزی به جز داستان رِوایی هستش و این سرعتم رو میاره پایین تر، احتمالا توی مسابقه ش نتونم باشم! اما جولیک و نفس نقره ای عزیز (که می دونم سرعت مطالعه شون بالاست D: ) رو به این بازی دعوت می کنم! :)

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:11

امروز به عمد دیر تر از رختخواب بلند شدم که مشتی باشم بر دهان بوی مدرسه ! D:

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:11

اینطور که من متوجه شدم تو تعریف اکثر مامانا سه تا زمان هست که تو اون سه تا زمان هیچ کاری که بخوای بابتش از خونه بری بیرون نباید انجام بدی!
یا کله صبحه!
یا سر ظهره!
یا نصف شبه!
بعد قسمت جالبترش اینه که فقط و فقط هم همین سه تا زمان رو تو تعریف زمان دارن! :|

:))

برچسب: ki hong lee,ki and ka,ki furniture,ki sushi,ki adi mundi,ki mobility,ki hong lee wife,ki and ka full movie,ki mexico,ki and ka review, نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:11

1.نامه به کودکی که هرگز زاده نشد : بخش های زیادی ش آدم رو به فکر می بره... واینکه ...من از خوندنش راضی بودم...! 2.لافکادیو : خیلی خوب بود...خصوصا آخرش... 3.ماهی سیاه کوچولو : کم دوستش داشتم! :/ 4.بیگانه : اصلا نتونستم دوستش بدارم...و اصلا پیشنهاد نمی کنم. 5.سمفونی مردگان : برای من خیلی گنگ و مبهم بود و تغییر ناگهانی زاویه دید راوی نیز تو این مبهم بودن نقش زیادی داشت، بدون تعارف می گم نتونستم خیلی بفهممش ،اما یه بخش های کمی ش رو دوست داشتم! 6.کافه پیانو : خوب بود اما با توجه به تعریف هایی که ازش شنیده بودم و اینکه خیلی پیشنهاد شده بود ، انتظار بیشتری ازش داشتم ... 7.عقاید

برچسب: چند تا کتاب آسمانی داریم,چند تا کتاب روانشناسی,چند تا کتاب خوب,کتاب چند تا لیس,معرفی چند تا کتاب روانشناسی, نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:11

من: هی بابا هی بابا..هی روزگار...هی درد...هی شرمساری شرمساری شرمساری... فاطمه: حالا عیب نداره آه نکش... من: هی نا امیدی نا امیدی نا امیدی ...از هیچکس حتی خودت خیری ندیدی... فاطمه: :| من : من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام... فاطمه: ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی من: آن دوست که من دارم آن یار که من دانم... فاطمه: بگو بگو که چرا دیر دیر می آیی? من: چه دردی می کشه عاشق فقط پاییز می دونه،خراسون از چه می ناله فقط چنگیز می دونه... فاطمه: هعی... من: دست که می بردی به کوله بار سفر ،دخیل می بستم به دستگیره ی در فاطمه: دخیل می بستم به جاده های عبوس ،دخیل می بستم به آخرین اتوبو

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:11

صفحه بندی